Dawood's new album titled "Bazi" has been released. This album will be available in Europe at the middle of October 2010 also.
A DVD from Dawood Sarkhosh’ three concerts, which have been held in December 2008 in Europe, has been released in Australia.
نیم نگاهی به
آلبوم«مریم» اثری تازه ی از داود سرخوش
ابوالقاسم جاوید
«مریم» نام تازه ترین و چهارمین اثری هنری داود سرخوش خواننده مهاجر افغانستانی است که بتازگی در اروپا به نشر رسیده است.
بعد از غیبت چندین ساله داود سرخوش از بازار موسیقی، گمان می رود که این بار وی همزمان با عید کرسمس و سال نو میلادی وهمگام با برگزاری چندین کنسرت در کشورهای سویدن ، هالند و دنمارک با دست پر به میدان آمده است تا دوستداران موسیقی و هنر اصیل کشور را تحفه دیگری داده باشد.
همزمانی نشر البوم تازه داود با کنسرتهایش نیز یکی ازا بتکارات و تجربه تازه ی وی است . زیرا پیش از آنکه البوم به بازار عرضه گردد عنوان « مریم » با سلسله کنسرتهای امسال اش گره خورده بود.
نشر مریم با کیفیت عالی ، بسیار خوش آیند بنظر می رسد آنهم در وضعیت که صنعت موسیقی کشور متاسفانه با مسئله کیفیت بد دست و پنجه نرم می کند.
داود سرخوش بدون شک یکی از معدود هنرمندان کشور است که به اصالت هنر موسیقی می اندیشد و از کارهای صرفا بازاری دوری می جوید.
البوم تازه «مریم» حاوی 6 آهنگ که هرکدام با اجرای تازه و متفاوت از هم، با بن مایه های غنی کشورش تهیه گردیده است.
مریم، بانو، باور، دل، زخم تلخ و موهای تید پرک عنوان 6 آهنگی اند که با آهنگسازی خود داود سرخوش در البوم تازه وی اجرا گردیده اند.
این بار نیز داود با وسواس و دقت در انتخاب شعر و تنظیم آهنگهایش دست زده و البوم مریم همانطور که از نامش هویداست در حال و هوای دیگری سروده شده است.
تلفیق
داود سرخوش بدون شک تلاش ورزیده تا البوم مریم همانند سه اثر قبلی اش دارای ابداعات
و ابتکارات تازه ی باشد. یکی از ویژگی های این البوم ارائه و تلفیق موسیقی محلی با
موسیقی مدرن است که وی توانسته از عهده این امر بخوبی برآید. سنت شکنی در سازش آهنگ
آنهم دست زدن به ترکیب موسیقی کاملا بومی با موسیقی مدرن، پدیده ی است که تاحال در
موسیقی کشور ما کمتر اتفاق افتاده است.
دو تا آهنگ اخیر این البوم بترتیب «زخم تلخ» و «موهای تید پرک» را میتوان بعنوان تلاش تازه داود سرخوش برای تلفیق سازی موسیقی محلی و جدید نام برد که وی با ارائه «دمبوره» خوب در کنار موسیقی جدید، دید تازه ای را در موسیقی کشور پدید آورده است.
خلاقیت
داود سرخوش از بدو ورودش به عرصه موسیقی افغانستان تا امروز راه بسیار دشواری را
پیموده است.
سرایش موسیقی محلی با دمبوره برای وی آغازی بود که روح و طبع جوان ویرا در سایر عرصه های هنر موسیقی افغانستان هم بارور ساخت بطوریکه امروز از وی بعنوان یک خواننده موفق و آهنگساز خوب در عرصه هنر موسیقی افغانستان میتوان نام برد.
اگر آثار یک هنرمند را جزء هویت فرهنگی اش بشمار آوریم بدون شک، داود در هر اثرش هویت تازه ی برایش آفریده که هرکدام آنها تحت شرایط زمانی، مکانی و بسترهای متفاوتی، حکایت خودش را دارد.
بانشر «سرزمین من» اولین ویکی از ماندگارترین اثر داود سرخوش وی سفر تازه ی را آغار کرد و توانست در آشفته بازار صنعت موسیقی آن روز کشور سفیروطن پرست خوبی برای موسیقی کشورش باشد.
داود با نشر دومین اثرش «پری جو» تلاش ورزیده تا ادامه سفری هنری که از سرزمین من شروع شد را پی گرفته باشد و این بار در هئیت خواننده و آهنگساز ظهور می کند؛ امریکه در سی دی سرزمین من زیاد مشهود نیست.
با تغییر وضعیت کشور وایجاد فضای دیگر، البوم سوم داود سرخوش «سپید و سیاه» به یک تجربه ی دیگری منتهی می گردد. وی با رویکرد به اشعار شاعران جوان و مهاجر به یک خانه تکانی دیگری دست می زند و تلاش می ورزد تا خلاقیت تازه در کارش پدید آورد. در این آلبوم مابا تغییر زبانی با برداشت های نوجویانه ی روبرویم که در اشعار جوان مهاجرت جوانه زده است.
سپید و سیاه هرچند حال وهوای کارهای قبلی اش را در خود نهفته دارد اما رویکرد وی به انتخاب شعر مهاجرت، تلاش وی را برای ایجاد موسیقی که شاید بتوان آن را «موسیقی مهاجرت» نام گذاشت، متمایل می سازد.
آغاز چنین رویکردی خالی از خطر هم نیست زیرا، از یکسو گسست از روش متعارف در عین حالی که عیب و ایرادهای خاص خودش را دارد، اکثر عدم پذیرش مخاطب و شنونده را نیز بدنبال دارد و از سوی دیگر، درک مخاطب از محتوی اثر را مقداری متزلزل می سازد؛ مشکلی که در «سپید و سیاه» عملا دیده شد.
به نظرم یکی از عواملی که داود سرخوش را واداشت تا در اثر جدیدش «مریم» از روش انتخاب اشعار سنگین همانند سپید و سیاه فاصله بگیرد میشود گفت تا اندازه ی عدم استقبال مخاطبین از آن است. دشواری کار با اشعار سنگین و تازه نیازمند آنست که ارتباط موزون در برقراری میان مخاطب و آهنگها یک رابطه دشواری باشد.
مریم و اشعار مهاجرت
بانیم نگاهی به البوم مریم میتوان به یک مقایسه ساختاری میان سپید و سیاه و مریم
دست زد. مریم از جهاتی با سپید و سیاه کاملا متفاوت می باشد. زیرا انتخاب اشعار که
واسطه ادراک موسیقی را برای مخاطبین اش آسان تر نماید تا اندازهء جبران گردیده است؛
در عین حالی که هنوز هم داود از اشعار مهاجرت سود جسته ولی در نهایت تلاش گردیده تا
طبق مقتضیات زمانی و مکانی از گسست و ناموزنی میان درک شنونده وموسیقی فاصله کمتری
ترسیم شود. اما با تمام این تلاشها و خلاقیت که در این البوم بکار رفته، بنظر می
رسد که مشکل زبانی هنوزهم سایه اش در آهنگ ها دیده میشود.
اینکه چرا بعضا ناگسستی های زبانی در آهنگ ها پیش می آید باید ریشه آن را در فاصله میان زبان ادبی مهاجرت و داخل کشور دانست. زیرا، چندین دهه آوارگی علاوه بر نارسایی های ارتباطی میان مردم کشور و مهاجران که در کشورهای مختلف جهان سکنا گزیده اند، فاصلهء زبانی میان دو جامعه را عمیق تر ساخته است و همین تفاوت زبانی است که در سایر عرصه های زندگی مانند صنعت موسیقی هم وارد می گردد.
با توجه به شرایط ویژه چندین دهه گذشته افغانستان، طبیعی است که هنرمندان موسیقی افغانستان وقتی میان گزینش اشعار یا زبان که بتواند میان موسیقی و مخاطب اش ارتباط مستقیمی برقرار سازد بایک سردرگمی مواجه میشوند. ازیکسو، مفاهیم کاربردی در ادبیات مهاجرت تابع شرایط آواره گی آنها است و ازسوی دیگر نوعی نگرش به ادبیات مهاجرت باعث میشود تا ناگسستی های ادراکی میان داخل و خارج از افغانستان متولد گردد امریکه داود هم از آن مستثنی نخواهد بود.
قوت
و ضعف
جدای از قوت و ضعف زبانی در آلبوم «مریم» گفتنی های دیگری هم در آلبوم مریم وجود
دارد. ازاینکه دوستداران موسیقی وی سالها انتظار کشیدند تا کارهای تازه داود را
بشنوند و آیا «مریم» پاسخی تمام عیاریست به این انتظارات باید به دو نکته اشاره
کرد:
من از همان آغاز، همانند سایر هموطنانم در عین حالی که پیشرفت ها و خلاقیت های هنری داود را می ستودم ولی نقطه قوت کار داود برای من همان آهنگهایست که وی خودش با عاریت گرفتن از آهنگهای فولکوریک هزارگی اجرا نموده است.
جدای از یک شرایط بسیار خاص دوران سیاه طالبان و بی سرنوشتی که بر اذهان عمومی حاکم بود و داود با اجرای آلبوم «سرزمین من» خودش را جاودانه ساخت؛ در سرزمین من آهنگ «جره جو» وی بیشتر از هرآهنگ دیگرش بر دل می نشیند و قلبها را مسحور خویش می سازد، این در حقیقت جاودانگی است که فارغ از قید زمان میتواند مطرح باشد.
جذابیت «سرزمین من» منوط به قید زمان میشود که با خلق یک شرایط تالم آور دوران طالبان به اوج می رسد و با نابودی طالبان این غلیان نیز تااندازهء فروکش می کند. اما چیزی که ماندگارو استواردر این آلبوم باقی می ماند همان یک آهنگ محلی وی می باشد.
در آهنگ های محلی داود، شنونده متوجه زمان نمیشود و "زمان" در واقع در این آهنگ ها محو میشود. زیرا آهنگ های محلی وی تبلور ذهنیات مردمی اند که در درازنای زمان غبار گرفته اند و داود با غبارروبی آنها دوباره سبک و سیاق آنها را صیقل داده و آنها را زنده می سازد.
شنونده وقتی گوش به آهنگ های محلی وی می سپارد، انگار خوبی ها و خوشی های دنیا را به وی داده است. در یک کلام این گونه آهنگ ها نشاط آور اند و شاد. موردی که داود تا اندازهء از نیازهای مخاطبین اش که بیشتر شان قشر جوان را تشکیل میدهند و آهنگ های شاد میتوانند نیازهای روحی آنها را تسکین ببخشد، کمی غفلت ورزیده است.
داود برای من قبل از آنکه یک پاپ خوان خوب باشد یک سرایشگر فولکوریک خوب می باشد. یکی از جذابیت کارهای داود وجود همین آهنگها و سرایش های فولکوریک وی می باشد. داود سرخوش با توجه به همین نکته حتی انتخاب نام آلبوم دومش را نیز از یک آهنگ فولکوریک هزار گی (پری جو) به عاریت گرفته است؛ و میشود گفت که حسن و قوت کار هنری وی در همین نکته نهفته است. بعلاوه، آهنگ های محلی که داود اجرا کرده در نوع خود بی نظیر اند.
گرچه وی در هر آلبوم اش یکی دو تا آهنگ فولکوریک اجرا کرده ولی جدی نگرفتن و نپرداختن وی به این مسئله بنظر من یکی از معایب کار داود سرخوش حتی در آلبوم تازه اش مریم نیز شمرده میشود.
ما در آلبوم مریم یک آهنگ محلی بسیار عالی داریم وهمین آهنگ محلی نیزدر دقیقه آخیر از نظر تکنیکی دچار سکتگی و بریدگی شده است. یعنی آهنگ از فورمت اصلی اش بازمانده و آهنگ آنطوریکه آغاز شده به همان روانی پایان نمی پذیرد. آهنگ در یک لحظه قطع و بریده میشود و در فورمت پایانی ظهور می کند؛ ودر آهنگ پنجم«زخم تلخ» فقط از آلهء موسیقی محلی سود برده شده است.
بدین ترتیب، داود یک آهنگ محلی در اولین آلبوم اش اجرا کرده و در آلبوم دومش این روند سیر صعوی پیموده و این صعود در آلبوم سوم اش تا اندازه حفظ می گردد. اما در تازه ترین اثرش مریم، این خلاء کاملا هویداست.
در کشوری که بقول معروف آب به آبریزه اش می ریزد و این حکم لایزال بنظر می رسد چرا کارکردن به فرهنگ شاد محلی و عامیانه یک نقص باشد؟ انتظار ما حداقل در آلبوم تازه داود ازین جهت برآورده نشده است.
کمیت یکی دیگر از مسایل است که میتواند برای مخاطبین ما مهم و ارزشمند باشد. ازین نظر البوم مریم بازهم گرفتار یک مقدار اغماض نگری و دست پاچگی است.
مریم حاوی 6 آهنگ هست واین کمیت برای شنونده افغانستانی آنهم از نوعی شنونده که بطور اکثر از کیفیت و اصالت هنر بهره ای زیادی ندارد، کمیت در نگاه اول مهم جلوه می کند؛ هرچند این مسئله میتواند نوعی گرایش بازاری تلقی شود ولی هدف این است که طراز سنجش و ارزیابی یک اثر از دید اکثریت شنونده هم باید مطرح شود.
اگر در یک اثر تنها از یک زاویه باریک نگریسته شود نمیتوان توفیق یا عدم توفیق آن را مورد محک قرار داد. استقبال عمومی از یک اثرهنری نشان از موفقیت آن اثر دارد و این توفیق نیز از میان اقشار عمومی بر می خیزد نه یک قشر خاص.
این مسئله بسیار مهم است که صاحب یک اثر چه برداشتی از جامعه و مردم اش دارد. اگر یک اثر تنها برای یک عده محدودی خلق میشود حرفی دیگری است ولی اگر یک اثر به افق فراتر ازین نگریسته میشود بناء دیدگاه عامه را نباید از نظر دور داشت.
با تمام اینها، آلبوم مریم می رود که جایش را بر دلها بازکند. و امید است که ما برای آلبوم و اثار تازه داود سالهای مدیدی را انتظار نکشیم و این بار، شاهد شکوفای بیشتر این هنرمند باشیم که هم توانش را دارد و هم شنونده اش را.
25 جنوری 2009 - ملبورن